X
تبلیغات
آوا

آوا
...عالم از ناله ی عشاق مبادا خالی... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
طراح قالب


قدوم سستم

دوان به کویت

نگاه مستم

به جستجویت

ز داغِ دوری

شکایتی نیست

اگر بنوشم

من از سبویت....



حالِ این روزهایم...:

آنکه در راه میستان پیچ و خم زد عیب نیست!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت...

چه توان نوشت وقتی

که مدام پیش رویی...

[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 19:57 ] [ آوا ]



شرقِ دور

گوش کن!

غریب می آید....



[ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 ] [ 23:28 ] [ آوا ]
عید نوروز است اما مادر ما بستریست
اصل تاریـخ تشیــع فاطمیـه محوریست




هر سال تو را طلب ز او می کردم
دیگر ز خـدا هیــچ نخواهم! با تــــو

[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ] [ 19:15 ] [ آوا ]


آنچـه از بـاران پاییـــزی بـــه جــان خاک شد

شیشه ی عمرم ز اخم ابرویت صدچاک شد



شاخه نبات شعر و غزل های عشق من

با نیـش های تلـخِ سخـن، باز هم عسـل


[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 1:38 ] [ آوا ]


بوی اردی داشت آن اسفند

وقتی آمدی

ماه مجلس گشتی و نور نگاه من شدی...



خبرت هست که از خوبیِ خود بی خبری؟

بخــــدا خـوب تـر از خـوب تر از خـوب تری


[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 8:56 ] [ آوا ]


شبی نبوده که بی ذکر عشق سر بشود

رواست دیده ی عشاق خیس و تر بشود


هر آنکه قصه ی لیلی شنید، مجنون شد

عجیب نیست فلک زین ترانه کر بشود


نه نوش دارو و مرهم، نه التیام طبیب

مرا بس است نگاهت که تا اثر بشود


فریب چهره ی شب را نخور که هر شب او

به ناز و دلبری ماهِ خود سحر بشود


ستاره های تن شب فریب ابعادند

کجا ستاره که همسایه ی قمر بشود


صدای نعره ی آوای مست می آید

چه کس دریده گریبان!؟ جهان خبر بشود!


نه بید و سرو و نه مجنون، نه کاج خوش بالا

چه کس چو من پرِ پرواز یک تبر بشود!؟


که تیشه بر تن و ریشه زند ز داغ طلب

چرا تکیده نگاه و کمان کمر بشود...؟


نخورده بر لب ما میوه های ممنوعه

چرا سزای من و تو چو بوالبشر بشود؟


چه می شود که گشایم دو دیده یک روزی

ببینمت به کنارم، خدا! اگر بشود...




کفشهایم را برایت پست کردم یارِ من

تا ببینی در هوایت کو به کو گردیده ام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت...

قابل توصیف نیست...

حالم را می گویم!

شبیه بال زدن پروانه ای میان دلم

دلم پر پر می زند

برای آشیانه ای که ندیده ام هنوز....

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 18:14 ] [ آوا ]


واژه از سینـه ی من سر به برون آورده ست

قصه گو از غم دل ســر به جنون آورده ست

معرکه خیرگی چشم به قبر است و به بزم

چشم از فرط فغان روی به خون آورده ست



می نویسم و پاک می کنم!
می نویسم و پاک می کنم!
می نویسم و پاک می کنم!
تنها چیزی که می ماند برای دامنه ی لغات این روزهایم...
"یک سال! گذشت..."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت...

چشمانِ تو
حروف را بی استفاده می کنند
کافیست
نگاه کنی....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با حضور دل، فاتحه و صلواتی برای عزیز از دست رفته مان...

[ جمعه چهارم بهمن 1392 ] [ 23:58 ] [ آوا ]

ای عشق تو را تفسیر

ای روح تو را تاثیر

ای جانِ جهان، ای نور

ای زمزمه ی تکبیر



الطافِ نهان از تو

انوارِ جهان از تو

تو از کَرَمِ یزدان

پایانِ خزان از تو



هر آنچه سرایم کم

در وسعتت ای خاتم

ای معجزه ی خلقت

ای دردِ مرا مرهم




وقـتــی کــلام گــردِ رهــت را نـشــانـه رفـت
مجنون شد از کمان به سوی بی کرانه رفت

_________________

با تو نوشت...

تا چشمِ تو دیدم
ز دل دست کشیدم
من طاقت تیمار دو بیمار ندارم....

[ شنبه بیست و هشتم دی 1392 ] [ 19:33 ] [ آوا ]


مرا چـاره ای نیست جز سوختن

تو را چاره ای نیست جز ترک من

چه خالیست دستان این حنجره

که ته می کشـد از فراق سخن



تکرارِ یک سال دیگر، لیک مشتاق به آرامش.....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاید روزی
در تاریخ بنگارند
نو عروسی بود
که در شب تولدش
آگهی ترحیم سالگرد پدری را طراحی کرد....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت...
تو ماه را دوست داری
و من
ماه هاست تو را....

[ شنبه بیست و هشتم دی 1392 ] [ 1:57 ] [ آوا ]


وقتی که نامه ها را

ناخوانده پاره کردی

از پـنجـــره هـــوا را

پر از ستــاره کردی




با تو نوشت...

قصد قربت داری اما راه پر پیچ و خم است!


[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ] [ 11:5 ] [ آوا ]


با یک نگاه تب دار

عشق و فراق بسیار

و چشم های نم دار

خیره به عکس دیوار


پر از خیال رنگی

با خنده ی قشنگی

بین حصارِ تنگی

با اشتیاقِ سرشار


یک روسریِ آبی

با خنده ای شرابی

وَه... چه شکوهِ نابی

ریحان و عکسِ دلدار...



زندگی با تو برایم بوی ریحان می دهد....


[ شنبه بیست و یکم دی 1392 ] [ 17:7 ] [ آوا ]


در قفس ماندم به امیدی که دلشادم کنی

چشم بر راهم بیایی باز آزادم کنی


زمزمه بودم به زیر لب مرا می خواندنم

زیر گوش من تنفس کن که فریادم کنی


ریشه های سست من را عشق افسون کرده است

یک تبسم از تو بس بی اصل و بنیادم کنی


خنده هایت را نمی خواهم فقط یک دم نظر

سوی چشمانِ اسیرم کن که فرهادم کنی


فصل فصلِ دوری ات را کنج دل یخ می زنم

جرعه ای از وصل مهرم کن که مردادم کنی


آنقدر پا جای پایت می گذارم تا ابد

در کلاس غمزه های عشق استادم کنی




نه آنکه سیاه کندیم از تن مجلس تمام شد

این صدای تپش قلبم نیست

در نهان خانه ی دل سینه زنیست!

یا ثارالله.... رخصت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


از حادثه هایی که مرا خانه نشین کرد

کردند بـه عکـس تــو بـه دیــوار اشــاره


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت:

نگاهت کافیست

تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم...


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بوی تلخی می آید...
بوی سوزِ سرما
بوی اشک
بوی خاک
بوی ترس
بوی تماس ناگهانی
بوی خالی شدنِ زیرِ پا...

بیست روز مانده تا...

[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 0:5 ] [ آوا ]


می رسـم خانــــه، دلــــم از اشتیـــــاقت در تپـــش

چنـــــد روزی هست رویــــت را نـدیــــــدم مـــاه من

یک صدایی می رسد از کوچه... گویا کفش توست!

پـا برهنـــه می دوم تا کوچـــه! آمـــد شــــاهِ من...



دچار یعنی دوری
یعنی صبوری
یعنی نمی خواهی نباشد
اما
مجبوری....


[ شنبه هفتم دی 1392 ] [ 22:21 ] [ آوا ]

خواب می دیدم که تاریک است و می خیزد بخار

من کنـار خیـــمه گاهـم، چشمهایـــم گشته تار

نـــور می تـــابـــــــد ز دور و مـن پی انــــــوارِ آن

در زمستـــــــــانِ خیالــــــم یــخ زده امیـــــد یار


جلوه ی هفتاد و دو خورشید نزدیک من است!

می پرم از خواب و این دنیـای تاریکِ من است!




خواب آشفته برای من!

که جا ماندم ز راه اربعین....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت...

سر به هوا نیستم

اما همیشه چشم به آسمان دارم...

حال عجیبیست دیدن آسمانی که

شاید تو دقایقی پیش به آن نگاه کرده باشی.........

ــــــــــــــــــــــــــ

اسیرم...

اما پناهی ندارم.....

[ یکشنبه یکم دی 1392 ] [ 22:53 ] [ آوا ]
کم حوصله ام ساقی...

[ یکشنبه یکم دی 1392 ] [ 19:21 ] [ آوا ]


اشک هایــم بی محابـا می چکــد روی چراغ

این زمستان هم رسید و داغ بابا هست داغ



شاید...

شاید آرزوی هر دختری باشد...

یک شب یلدایی برسد

با طبق های پر از خلعتی و هدایای یلدایی از راه برسند به خانه اش...

عروسِ محفل باشد و

نازش خریدارها داشته باشد...

آن شب رسید..

اما کسی نمی دانست کمتر از چهل روزِ بعد...

با طبقِ خرما و حلوای عزا

به زمستانِ سردِ بهشتِ زهرا عزیزی را ببرند..

برای

همان کس که پیشانی اش را بوسید

همان کس که دخترم صدایش می کرد...

همان کس که با دستهای مهربانش برای تازه عروسش هدیه های یلدایی آورده بود.......


امسال

خرمای یلدا می خوریم و

فاتحه می خوانیم

به جای حافظ.....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


با تو نوشت...

بیا ماهِ من و یلــدای من باش

شبِ بارانیِ دی ماهِ من باش


هر شبِ من یلداست!

در فراقِ تو....


[ شنبه سی ام آذر 1392 ] [ 17:59 ] [ آوا ]


کوچـه های بی صدا را رفتگر جارو کشید

دختـری روی بخـــار پنجــــره آهـــو کشید

نامه ی پنهانی اش را باز کرد و بوسه زد

قطره اشکی بر تن آهـویِ او چاقو کشید



بوی ترس و اضطرابِ کودکی آید همی

کاش صـوتِ دلــربای آشنــــا آید کمی


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت...

دستانت را در برابرم مشت می کنی

و میپرسی گل یا پوچ...؟

در دلم می گویم... فقط دستانت!


[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 22:20 ] [ آوا ]

هزار بار نوشتم و پاک کردم!
انگار بد قلق شده این قلم.....
خدا را شکر که اشک را داریم برای اوقاتی که زبانمان برای بیان کلمات بند می آید...

ــــــــــــــــــــــــــــ

دعا کنید برای این بی سامان دل...
[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 22:28 ] [ آوا ]

هنوز یادم نرفته اون جمعی رو که دور یه میز توی کافه کراسه جمع شده بودیم برای برگزاری اولین جلسه ی تشکیل شب شعر برای بار اول!

و مشورتی که برای تعیین اسم شب شعر صورت گرفت... [هنوز دل در گروی وجه تسمیه ی این نشست دارم... "و آنگاه 84 اسیر در پیِ 72 سر راه اسارت را طی می کنند در حالیکه سینه هاشان میزبانِ داغی ابدیست!، و تن هایی تنها و سرهایی در فراقِ پیکرها... قـ ـطـ ـعـ ـاتِ عالیات!"]

چه اشتیاق نابی....

انگار دیروز بود!

و حالا برای سومین بار

توفیق برگزاری شب شعر رو در دانشگاه پیدا کردیم...


پوستر در سایز اصلی


چشم به راهِ همه هستم.....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


با تو نوشت...

میدانی...

فقیـــر منم!

که ندارم تو را....


. . .

انگار اشتیاقی نمی ماند

برای خواندن شاعرانه ها

وقتی

حتی نمی بینم همدم را.....


[ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 ] [ 0:41 ] [ آوا ]


آوای جنگ می رسد و لرزه بر تنم

آیا شنیده ای گلِ حیدر؟ بیا! منم

پر پر شدم ز بس که میانِ جهنمم


مادر کجاست تا که ببیند شکسته ام

در بین تل و گودیِ خونین نشسته ام



پیکار می کنی و دعا کرده ام تو را

خنجر به سینه ای و صدا کرده ام تو را

در کارزار نذر خدا کرده ام تو را


ای جسم پاره پاره چرا گشته ای خموش؟

"هوهوی ذوالفقار پدر می رسد به گوش"



دعوا سرِ سر است و آتش به معجر است

از بس که تشنه ایم، فقط دیده ها تر است

چشمی به روی نیزه و چشمی به پیکر است


انگار روی پیکرِ تو زلزله شده

گویا میانِ لشگرشان هلهله شده



بی دخترت پیاده به شام آمدیم حسین!

با دست بسته بحر قیام آمدیم حسین!

با یاد شعله های خیام آمدیم حسین!


پُر درد لیک با جگرِ شیر آمدم

با لحن حیدر و غل و زنجیر آمدم



گفتم: "حسین" جام و طرب بر زمین شکست

انگار تیر و نیزه و تیغ از نفس نشست

من یکه تاز و جمله یشان بسته پای و دست


حتی کلام و نام تو را برنتافتند

اینگونه شد که کام شما را شکافتند...



عشق تو هست آتش و نیزار زینب است....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


با تو نوشت...

آسمان از ته دل رگبار می زند

و می خورد روی شیشه

و همچنان زمزمه ی نوحه به گوش می رسد

هیچ می دانی که

لرزیدن شانه هایت برایم روضه ی مکشوف است....؟


[ دوشنبه یازدهم آذر 1392 ] [ 16:8 ] [ آوا ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده ام فالی و فریادرسی می آید ...




شاعری تازه رهم

گاه گاهی قلمی می شکنم

تا که یادم باشد

که همه چیز نشاید که نوشت ...

آوا


تــــــوجــــــــــــــــــــــــــــــــه:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[صدای اسپیکرت رو زیاد کن]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
:)
برچسب‌ ها
حمایت می کنیم

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید