...عالم از ناله ی عشاق مبادا خالی...
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده ام فالی و فریادرسی می آید ...




شاعری تازه رهم

گاه گاهی قلمی می شکنم

تا که یادم باشد

که همه چیز نشاید که نوشت ...

آوا


تــــــوجــــــــــــــــــــــــــــــــه:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[صدای اسپیکرت رو زیاد کن]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
:)
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
ثامن تم
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه

 

دارم میان صحن شما راه می روم

با زائرانتان به قدمگاه می روم

 

محوِ نگاه روضه ی رضوانِ خسروی

سرشارِ شوق محضرِ دلخواه می روم

 

گاهی بروی خاکم و گاهی در آسمان

من بر مدارِ عاشقیِ ماه می روم

 

هم ابرِ اشک و هم گلِ لبخند توشه ام

با پای زخم دیده پیِ شاه می روم

 

رسمِ بزرگواری ارباب و بندگیست

هر سال تا حریم شهنشاه می روم...

 

جمعه، هجدهم مهرماه، دارالحجه

 

 

طعم های زندگی ام را دوست دارم

مخصوصا طعم های جدید!

طعمِ فاطمه دار شدن، طعمِ عمه ی یک فرشته بودن...

 

خوشا به من که دستِ تو پرواز هدیه می کند...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت...

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟

با غم انگیزترین حالتِ تهران چه کنم؟

 



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در شنبه بیست و ششم مهر 1393 |

 

قصه های شب ما گر که چنین شاد نبود

چشم شیرین کسی در پی فرهاد نبود...

 

 

این سومین پاییزیست که

توام با عشق تو

برایم رقم می خورد...

ای که رنگ رنگِ بهار و خزانم رد پایی از محبتِ توست!

 



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در پنجشنبه سوم مهر 1393 |
 

 

سلطان توس! فاصله بسیار، عطش مدام

از خانه سوی مشهدتان... باز السلام

 

 



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 |

 

انگار ترک شاعری امکان ندارد

بی قافیه حتی نگاهم جان ندارد

 

انگار نیرویی مرا بی بار کرده

مثل بهاری که دگر باران ندارد

 

گنجشک بودم، روزی ام بسیار بسیار

اما زمین انگار دیگر نان ندارد

 

افتاده بیرون ریشه هایم، خاک دور است

ای وای بر آن بوته که گلدان ندارد

 

فریاد می آید که از اینجا سفر کن!

ای نوح! این دریا دگر طوفان ندارد!؟

 

چون قایقی سرگشته در پهنای دریا

چون مرکبی کز صاحبش فرمان ندارد...

 

یک جای دنیا روی یک دیوار بنویس:

فریاد از آن درد که درمان ندارد!

 

 

بیچاره آن شاعر که "صاحب جان" ندارد

از چشم های دلبرش فرمان ندارد....

 

متی ترانا ونراک...؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت...

چشم هایم را که می بندم

به روی تو

نفس هایم به شماره می افتد!

نبض وجودم را

بسته ای به وجودت!

لاکردار....

 



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در یکشنبه نهم شهریور 1393 |

به تازگی فهمیده ام...

که خوشبختی را خودم می بینم

خودم می سازم

آرامش مخلوق نگاه من است

و زندگی دور نیست!

آرامش چند روز پیش با من هم قدم شد

از بین شاخه های آلو و سیب روی شانه های پدرم نشست

و از روی برگ های لطیف ریحان و پونه بر دستان مادرم بوسه زد

و من بر تابِ زندگی آرامش را تنفس می کردم!

و امروز شیرینیِ چایِ من و همدم بود...

بهشتی دارم که همتا ندارد!

هرجا می روم بهشت همراهِ من است....

 

 

با تو نوشت...

 

چیزی هست که به تو نگفته ام!

بهارِ من!

یادت بوی شکوفه های سیب می دهد...

 



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در جمعه سی و یکم مرداد 1393 |

 

محبوب تویی، عشق تویی، قبله ی حاجات

من عاشق و سرگشته ی تو طبقِ روایات

 

در هر نفس و نسل پی بوی تو بودم

تکرار شدم در همه دوران به کرّات

 

در روز ازل چشمه ای از عشق چشیدم

شاعر شدم و نذر تو شد وسعتِ ابیات

 

هر بار به شهرت که رسیدم دلم آسود

هر لحظه مسجل شده بر من دلِ آیات

 

هم صحبتِ اذکار تو گشتم سحر و شام

کندم زِ تنم خرقه ی آلوده ی عادات

 

رقصِ قلم و دفتر و صد واژه ی مبهم

در ذکر تو بودم و رقم خورد مناجات...

 

 

 

مقصود تویی....

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت...

هر لحظه افطار می کنم

با نگاهِ تو

بعد از آن دوریِ ملال آور...

 



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در یکشنبه هشتم تیر 1393 |

 

این سینه ی من وقف تب و تاب حسین است

چشمــانِ تـــرم غــرقِ میِ نابِ حسین است

در کلبه ی نورانــیِ من نیست بجـــز عشـــق

کان ذره ای از پرتــوی مهتـــاب حسین است

 

 

کاش یک بار دگر مُحرِم شوم در کربلا....

 



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در یکشنبه یازدهم خرداد 1393 |


من مادری دارم که رنگ آسمان است

دریای مهرش بی بدیل و بی کران است


حرفش میان اشک چشمش خانه دارد

معنای عشقش در کلام او نهان است


اینجا صدایی کنج دل گوید که مادر

زیباترین و بهترین گنج جهان است



یادم آید که دخترک بودم

دختری که نشسته روی زمین

پر زشوری که گیسوان سرم

شانه گردد به دست های شما


روزها در هوای بوی تنت

شام ها در خیال بوسه ی تو

فاصله هیچ چیز خوبی نیست

دورم از زمزمِ صدای شما


کاش هر روز پیش چشمانم

چهره ات بود و سیر میدیدم

فرصتی نیست تا که بوسه زنم

روز و شب روی دست های شما


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینجا کسی حالِ دلش دست خودش نیست

وقتی که دور از چشم های مهــرِ مردیست





مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در شنبه سی ام فروردین 1393 |


قدوم سستم

دوان به کویت

نگاه مستم

به جستجویت

ز داغِ دوری

شکایتی نیست

اگر بنوشم

من از سبویت....



حالِ این روزهایم...:

آنکه در راه میستان پیچ و خم زد عیب نیست!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت...

چه توان نوشت وقتی

که مدام پیش رویی...



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 |



شرقِ دور

گوش کن!

غریب می آید....





مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 |
عید نوروز است اما مادر ما بستریست
اصل تاریـخ تشیــع فاطمیـه محوریست




هر سال تو را طلب ز او می کردم
دیگر ز خـدا هیــچ نخواهم! با تــــو



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 |


آنچـه از بـاران پاییـــزی بـــه جــان خاک شد

شیشه ی عمرم ز اخم ابرویت صدچاک شد



شاخه نبات شعر و غزل های عشق من

با نیـش های تلـخِ سخـن، باز هم عسـل




مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در یکشنبه هجدهم اسفند 1392 |


بوی اردی داشت آن اسفند

وقتی آمدی

ماه مجلس گشتی و نور نگاه من شدی...



خبرت هست که از خوبیِ خود بی خبری؟

بخــــدا خـوب تـر از خـوب تر از خـوب تری




مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در پنجشنبه هشتم اسفند 1392 |


شبی نبوده که بی ذکر عشق سر بشود

رواست دیده ی عشاق خیس و تر بشود


هر آنکه قصه ی لیلی شنید، مجنون شد

عجیب نیست فلک زین ترانه کر بشود


نه نوش دارو و مرهم، نه التیام طبیب

مرا بس است نگاهت که تا اثر بشود


فریب چهره ی شب را نخور که هر شب او

به ناز و دلبری ماهِ خود سحر بشود


ستاره های تن شب فریب ابعادند

کجا ستاره که همسایه ی قمر بشود


صدای نعره ی آوای مست می آید

چه کس دریده گریبان!؟ جهان خبر بشود!


نه بید و سرو و نه مجنون، نه کاج خوش بالا

چه کس چو من پرِ پرواز یک تبر بشود!؟


که تیشه بر تن و ریشه زند ز داغ طلب

چرا تکیده نگاه و کمان کمر بشود...؟


نخورده بر لب ما میوه های ممنوعه

چرا سزای من و تو چو بوالبشر بشود؟


چه می شود که گشایم دو دیده یک روزی

ببینمت به کنارم، خدا! اگر بشود...




کفشهایم را برایت پست کردم یارِ من

تا ببینی در هوایت کو به کو گردیده ام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت...

قابل توصیف نیست...

حالم را می گویم!

شبیه بال زدن پروانه ای میان دلم

دلم پر پر می زند

برای آشیانه ای که ندیده ام هنوز....



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 |


واژه از سینـه ی من سر به برون آورده ست

قصه گو از غم دل ســر به جنون آورده ست

معرکه خیرگی چشم به قبر است و به بزم

چشم از فرط فغان روی به خون آورده ست



می نویسم و پاک می کنم!
می نویسم و پاک می کنم!
می نویسم و پاک می کنم!
تنها چیزی که می ماند برای دامنه ی لغات این روزهایم...
"یک سال! گذشت..."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت...

چشمانِ تو
حروف را بی استفاده می کنند
کافیست
نگاه کنی....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با حضور دل، فاتحه و صلواتی برای عزیز از دست رفته مان...



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در جمعه چهارم بهمن 1392 |

ای عشق تو را تفسیر

ای روح تو را تاثیر

ای جانِ جهان، ای نور

ای زمزمه ی تکبیر



الطافِ نهان از تو

انوارِ جهان از تو

تو از کَرَمِ یزدان

پایانِ خزان از تو



هر آنچه سرایم کم

در وسعتت ای خاتم

ای معجزه ی خلقت

ای دردِ مرا مرهم




وقـتــی کــلام گــردِ رهــت را نـشــانـه رفـت
مجنون شد از کمان به سوی بی کرانه رفت

_________________

با تو نوشت...

تا چشمِ تو دیدم
ز دل دست کشیدم
من طاقت تیمار دو بیمار ندارم....



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در شنبه بیست و هشتم دی 1392 |


مرا چـاره ای نیست جز سوختن

تو را چاره ای نیست جز ترک من

چه خالیست دستان این حنجره

که ته می کشـد از فراق سخن



تکرارِ یک سال دیگر، لیک مشتاق به آرامش.....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاید روزی
در تاریخ بنگارند
نو عروسی بود
که در شب تولدش
آگهی ترحیم سالگرد پدری را طراحی کرد....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت...
تو ماه را دوست داری
و من
ماه هاست تو را....



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در شنبه بیست و هشتم دی 1392 |


وقتی که نامه ها را

ناخوانده پاره کردی

از پـنجـــره هـــوا را

پر از ستــاره کردی




با تو نوشت...

قصد قربت داری اما راه پر پیچ و خم است!




مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 |


با یک نگاه تب دار

عشق و فراق بسیار

و چشم های نم دار

خیره به عکس دیوار


پر از خیال رنگی

با خنده ی قشنگی

بین حصارِ تنگی

با اشتیاقِ سرشار


یک روسریِ آبی

با خنده ای شرابی

وَه... چه شکوهِ نابی

ریحان و عکسِ دلدار...



زندگی با تو برایم بوی ریحان می دهد....




مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در شنبه بیست و یکم دی 1392 |


در قفس ماندم به امیدی که دلشادم کنی

چشم بر راهم بیایی باز آزادم کنی


زمزمه بودم به زیر لب مرا می خواندنم

زیر گوش من تنفس کن که فریادم کنی


ریشه های سست من را عشق افسون کرده است

یک تبسم از تو بس بی اصل و بنیادم کنی


خنده هایت را نمی خواهم فقط یک دم نظر

سوی چشمانِ اسیرم کن که فرهادم کنی


فصل فصلِ دوری ات را کنج دل یخ می زنم

جرعه ای از وصل مهرم کن که مردادم کنی


آنقدر پا جای پایت می گذارم تا ابد

در کلاس غمزه های عشق استادم کنی




نه آنکه سیاه کندیم از تن مجلس تمام شد

این صدای تپش قلبم نیست

در نهان خانه ی دل سینه زنیست!

یا ثارالله.... رخصت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


از حادثه هایی که مرا خانه نشین کرد

کردند بـه عکـس تــو بـه دیــوار اشــاره


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با تو نوشت:

نگاهت کافیست

تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم...


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بوی تلخی می آید...
بوی سوزِ سرما
بوی اشک
بوی خاک
بوی ترس
بوی تماس ناگهانی
بوی خالی شدنِ زیرِ پا...

بیست روز مانده تا...



مربوط به موضوع :
نویسنده آوا در یکشنبه پانزدهم دی 1392 |

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
برچسب‌ها